أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً(۸)آیا کسى که زشتى عملش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى بیند (همانند کسى است که واقع را مى یابد)؟! سوره مبارکه فاطر

دیشب قسمتی از فیلم درد همسنگرم از ساخته‌های اسدالله نیک‌نژاد را دوباره  از شبکه چهارم سیما دیدم که البته بنظر با سانسور قسمت های از آن همراه بود. این فیلم اولین بار در سال 1384 همان درست مثل امسال در شب روز قدس بخش شد. در آن سال قرار بود بعضی از گروههای سیاسی که معروف بود با بع تقاضای شاپور بختیار بر علیه دفاع مقدس تظاهرات نمایند و اعلام شد که روز قدس رفراندومی هم برای بحث دفاع باشد و در واقع با راهپیمایی روز قدس تظاهرات آن گروهها هم منتفی شد.

فیلم در هم سنگرم یک فیلم مستند است که واقعیت های جبهه و پشت جبهه را به نوعی جالب به تصویر می کشد. در واقع این مستند مقایسه‌ی جبهه‌های جنگ با گوشه‌هایی از شهر تهران است البته عموما شمال شهر که بویی از جنگ و جبهه نبرده‌اند. روای داستان جبهه فردی است به نام صمد که با لهجه زیبای ترکی واقعیتهای روزهای اول جنگ مخصوصا در خرمشهر را  بیان می کند . او بیان می کند که واقعیتها چیست . چگونه مردم از خرمشهر دفاع کردند. و چه خونهایی در خرمشهر ریخته شده که خرمشهر خونین شهر شد . فیلم در این سو به پشت جبهه می آید و در خیابانهای تهران از مردمی که غرق در مادیات هستند از جنگ سوال می کند ؟ پاسخ ها تقریبا مثل هم است ؟ خیلی متاسف شدیم؛ اطلاعی ندارم نمی خواهم جواب بدهم ؟ شنیدم خرمشهر سقوط کرده ! خانم ها که در زمان بی حجاب هستند خیلی که خوب جواب می دهند احساسی می گویند خیلی متاسف شدیم.

در آن سال منهم انشایی نوشتم برای این شعر حافظ" جای آن است که خون موج زند در دل لعل ...." و براساس این فیلم جنگ را برای مردم فقیر و غنی به تحریر در آوردم . و اشاره نمودم که چرا مسایل جنگ فقط  بر دوش عده ای از مردم است و این مردم با اینکه تمام هزینه های جنگ را پرداخت می کنند چه مالی و چه جانی باز هم لب به اعتراض نمی گشایند اما مردمی که نه تنها کاری به جنگ ندارند بلکه از بهره برداری هم می کنند و از آب گل آلود ماهی می گیرند و هر روز بر ثروت شان می افزایند صدای اعتراض شان به اوضاع گوش فلک را پر کرده است .

عجیب است هنوز که هنوز با اینکه 20 سال از آن سالها گذشته است باز هم همانگونه است کسانی که در آن سالها از اوضاع جنگی بیشترین سود ها را بردند؛ کسانی که فرزندانشان را از سربازی فراری دادند؛ کسانی که در خارج مشغول خوش گذرانی بودند؛ کسانی که حتی از بینی شان خونی نیامد؛  بیشترین اعتراضات را نسبت به مسایل آن سالها و همیشه می گویند ما باید اونجا فعلا تاکتیک را انتخاب می کردیم فعلا مقطع صلح می کردیم که من مطمئنم اینان کسانی هستند که جنگ هر طور دیگر هم پیش می رفت اینان معترض بودند مثلا اگر در مقطع فتح خرمشهر صلح می کردیم امروز اعتراض می کردن چرا در اوج قدرت صلح کردید ؛ چرا درسی به صدام نداید چرا هنوز که عراقی ها در بخشی از خاکمان بود صلح کردید آیا با متجاوزی مثل صدام باید صلح می کردیم و.....

از سوی دیگر کسانی که از جنگ بیشترین صدمات را دیدند خانواده های معظم شهدا؛ آزادگان؛ جانبازان و... کمترین اعتراض را دراند و به این که در آن سالها سهمی در دفاع از اسلام و کشور داشته اند به خود می بالند و افتخار می کنند. آیا این یک پارادوکس است؟!  

دفاع مقدس

 پ. ن. خانم فرشته ش صاحب وبلاگ  یک نقطه ثابت  نظری در مورد این مطلب نوشته اند که برای من هم خیلی جالب بود  و این جا بی کم وکاست قرار می دهم " نمی دونم شما فقط در فیلم دیدید یا... ولی مطمئنم هیچ کس حرف های کسانی مثل مامان من رو درک نمی کنه وقتی زندگی شون رو با کلی آرزو شروع کردن ولی فردای روز عروسی بابا باید بره! و مامان مدت ها کارش این بوده که پشت پنجره بایسته و ببینه مردم دیگه چه طور دارن خرید می کنن، دست در دست خانوادشون این جا و اون جا می رن، زندگی می کنن! ولی مامان همش بترسه که نکنه تلفن زنگ بزنه و...