بعد ظهر روز 21 بهمن ماه بود خبرهای زیادی از مرکز شهر می رسید. و مردم محله ما هم عازم مرکز شهر بودند منهم با آنها سوار بر کامیونی شدم تا به منزل آیه الله شیرازی برویم . در راه مردم می گفتند بختیار (نخست وزیر) و قره باغی (فرمانده ارتش ) فرار و از کشور  گریخته اند. لذا انگشتان را بصورت وی (V گرفته ایم و به همه نشان می دادیم و می گفتیم دو نفری  فرار کرده اند  و منظور ما از آن عدد دو بود و نمی دانستیم که این علامت پیروزی(Victory) است نه عدد دو.   بهر جهت به چهار راه نادری رسیدیم . منزل آیه الله شیرازی شلوغ بود و نمی شد داخل رفت اما در بیرون منزل اجتماعات کوچکی تشکیل شده بود و مردم  اخبار تهران را نقل می کردند من هم  در اجتماعی ایستاد ام تا ببینم چه خبر است. فردی اعلامیه را می خواند ولی فردی از داخل جمعیت گفت این اعلامیه اعتبار ندارد چون عکس داس و چکش دارد. به منزل آیه الله مرعشی رفتیم در آنجا عده ای مشغول تلفن زدند به تهران بودند و اخبار آنجا را می گرفتند . خبر دسته اولی را برایمان نقل کردند که رادیو و تلویزیون بدست نیروهای انقلابی افتاده است  و از چند ساعت دیگر اخبار انقلاب را خواهد گفت. خوشحال و شادمان به منزل برگشتم و این خبر را علاوه بر خانواده برای  مردم مسجد هم  نقل کردم. خبری خوشحال کننده که باورش برای مردم کمی سخت بود.  آن شب منتظر ماندیم تا از رادیو شندیم این صدای انقلاب است و انقلاب پیروز شده است.

 فردا صبح  آن شب در مشهد نیز فرماندهان نظامی با حضور در منزل آیه الله شیرازی دست بییعت با انقلاب دادند.

آن روزها من 10 ساله بودم.