بعد از تعطیلات عید نوروز  یک روز که به منزل رفتم همسرم گفت "فلانی زنگ زده و گفته کاروان یکی از شهرستانها جای خالی دارد اگر دوست دارید به زیارت عتبات عالیه بروید مدارک –شامل گذرنامه؛ پول؛ عکس و کپی شناسنامه و کارت ملی – را امشب به من برسانید که باید آنرا به شهرستان برسانم. هنوز مردد بودم که تلفن زنگ زد و گفت چرا مدارک را نمی آوری منتظر شما هستیم. چند روز دیگر پرواز است و فقط فردا مهلت گرفتن ویزا است. با ناباوری مدارک تحویل دادم شنبه بود و گفتن پرواز شنبه دیگر است یعنی یک هفته دیگر باید ساعت 5 صبح در فرودگاه مشهد حاضر می شدم تا ساعت 7.30 پرواز کنیم. بهر جهت کارها بسرعت و بدون اینکه من کاری انجام دهم بخوبی پیش رفت و من در ساعت مقرر در فرودگاه مشهد حاضر شدم

پرواز: پرواز ما از مشهد به سمت بغداد با هواپیمایی ماهان بود .هواپیما از نوع ارباس و کاملا تمیز و راحت بود . مهمان داران از بقیه خطوط ایرانی با کلاس تر مودب تر با لباسهای شیک –اما بد رنگ- بودند که مرا یاد مهمان داران هواپیمایی گلف ایر می انداخت. در بدو ورود به هواپیما مهمان داران بدنبال پزشک می گشتند که بعدا معلوم شد یکی از مسافرین دچار استرس شده است و همین مساله باعث شد پرواز با نیم ساعت تاخیر انجام شود . مسیر پرواز مشهد –طبس- اصفهان – بغداد و مدت پرواز 2.5 ساعت اعلام شد که البته علت طولانی بودند پرواز هم از سوی خلبان وزش باد درجهت مخالف با سرعت 100 کیلومتر اعلام گردید. در داخل هواپیما مجله داخلی ماهان را مطالعه می کنم . در قسمت ایران گردی از کرمان نوشته و در بخش جهان گردی مالزی را توصیف کرده است. چنان بد از کرمان نوشته که هیچ انگیزه ای را برای دیدن زیبایی های کرمان در انسان ایجاد نمی کند ومالزی را چنان شرح داده که حتی مثل من که 4 سال هم در آنجا بودم لذت می برم. البته چن جای هم در اطلاعات ارایه شده دچار اشتباه بود. صبحانه را که درحد قابل قبولی است صرف می کنیم و از پنجره هواپیما خاک عراق را نگاه می کنم همه جا خشک و بی آب و علف شبیه کویر های ایران. تا به نزدیکی های بغداد می رسیم که زمین های کشاورزی و نخلستانها معلوم می شود.

در ساعت مقر به بغداد می رسیم و لی خلبان اعلام می کند به علت ترافیک فرودگاه  اجازه نشستن به ما نمی دهند و باید فعلا گردش کنیم . که این گردش حدود 45 دقیقه طول می کشد و من نگران می شوم اگر اجازه ندهند ما را به اهواز یا کرمانشاه می برند. اما خوشبختانه اجازه فرود داده می شود.

وقتی هواپیما در آسمان بغداد گردش می کند کاخ های صدام را می بینم . این کاخ ها در بین دریاچه های مصنوعی آب درست شده است .  آب رودخانه دجله در این دریاچه بزرگ ریخته می شود و از قسمت دیگر خارج می گردد و کاخ ها در میان این دریاچه مانند جزیره های زیبایی کاملا نمایان است. از بالا معماری آن شبیه مسجد پوترا جای مالزی دیده می شود.

 فرود انجام می شود و ما وارد فرودگاه بغداد می شویم.جایی که روزی آرزو داشتیم می توانستیم آنرا با خاک یکسان کنیم.

فرودگاه بغداد: وارد فرودگاه می شویم ویزا های صادره بصورت گروهی است که به آن مانفیست گفته می شود و در داخال گذرنامه های ویزا ی وجود ندارد چک کردن ویزای گروهی کاری نسبتا مشکل و وقت گیر است شاید بیشتر از یک ساعت باید منتظر باشی که برگه مانفیست با گذرنامه ها تطبیق داده شود . بعد گذرنامه ها با افراد چک می گردد. علت آن هم این است که کسی نتواند از کاروان جدا شود و به تنهایی جایی برود .

 در فرودگاه بغداد هم نوع افراد دیده می شود از خارجی های که آدم را یاد فرودگاه کوالالامپور می اندازد تا ارتشیان آمریکایی که انسان یاد جنگ در ذهن شان  تداعی می شود. در قسمت بار که منتظر هستیم روی نوار یک قفس سگ را هم می بینم که روی آن نوشته مخصوص حمل حیوانات زنده که مربوط به همان آمریکایی است. تشریفات گمرگی نیز دارند اما خب می دانند که ایرانی های چیزی ندارند ولذا از قسمت سبز عبور می کنیم مسیر نسبتا طولانی را طی می کنیم تا به خروجی مورد نظر می رسیم . در آنجا اتوبوس های آبی رنگی آماده است تا ما رابه خارج محیط امنیتی فردوگاه –میدان عباس- برساند.

ساختمان فرودگاه در چندین طبقه است که طبقه زیرین آن مخصوصا رسیدن و طبقه بالا هم برای رفتن است. ساختمان هرچند خیلی شیک نیست ولی  به هرجهت در حد یک فرودگاه بین الملی است و اثری از تخریب یا گلوله در آن دیده نمی شود.

 ادامه دارد