با اتوبوس به سمت نجف حرکت می کنیم . مسیر راه یک جاده دو بانده است. هرچند کیلومتر ایست و بازرسی وجود دارد اما همان ماشین اسکورت کارها را راحت کرده است و معمولا با نامه که او دارد مشکلی ایجادنمی شود وبه اتوبوس ها بدون بازرسی اجازه تردد می دهند.آنقدر از این ایست و بازرسی ها وجود دارد که انسان فکر می کنند احتمالا تمام مردم عراق در ارتش و نیروهای امنیتی سازماندهی شده اند و لذا مهمترین شغل این مردم کار در ارتش یا پلیس باید باشد.در بین راه شهر ها و شهرک های کوچکی وجو دارد که سبک زندگی در آنها مرا یاد شهرک های بین راهی جاده های فرعی مالزی می اندازد. در طول مسیر و در همین شهر کها عکس های زیادی نصب شده است که بیشترین آنها مربوط به مقتدی صدر و عبد العزیز حکیم است. عکسها و تابلو بزرگ از مقتدی صدر که معمولا با شهیدان این خانواده – شهیدان محمد باقر و اسماعیل صدر – همراه است بیشترین خو د نمایی را می کند. مقتدی صدر روحانی نسبتا جوانی که رهبر گروه مسلحی به نام جیش المهدی است که تقریبا دوسال 3 سال پیش حوداث خونین کربلا و نجف را رقم زد. و ظاهرا از آن زمان به قم به حالت  تبعید رفت و تا اندازه ای هم خلع سلاح شدند. اما چرا طرفداران او فکر می کنند با نصب عکس او می توانند برای او محوبیت ایجاد کنند ؟ سوال بی پاسخی است که باید از آنها سوال کرد.

 

تقریبا 5 ساعت در راه هستیم که به نجف می رسیم. محل اسکان هتلی است در شارع الکوفه که با حرم حدود 25 دقیقه پیاده و با مینی بوس ها تقریبا 20 دقیقه راه است. کار اسکان که شاید بتوانگفت سخت ترین کار مدیرکاروان است انجام می گیرد . منهم تنها فرد مجرد کاروان هستم و در اتاق مدیر کاروان جایابی می شوم.

شام در رستوران هتل صرف می کنیم. شامی که همراه با نق و نق زایرین است اما باز هم چاره ای نیست و باید همین شام را خورد. سرویس های حرم هم تقریبا در ساعات نماز آنهم بصورت کاملا نامنظم است که کاهی اعصاب زائرین را به هم می ریزد و با راننده بگو مگو می کنند ولی باز هم فردی ایرانی وجود ندارد که شکایت نمایند.

ساعت 2.5 شب است که یکی در اتاق را می کوبد و می گویید نماز . ساعت را نگاه می کنم می بینم 2.5 است و تا حرکت اولین سرویس یک ساعت هنوز مانده است. معلوم می شود که یک نفر ساعت را اشتپاها 3.5 دیده است. وملت هم همه بیدار شده اند و در لابی هتل یک ساعت منتظر اولین می نوبوس شده اند.سوار سرویس ها می شویم تا بهحرم برویم . از یک بازرسی عبور می کنیم و  حرم دیده می شود با گنبدی زرین با زیبایی خاص. نزدیک حرم مینی بوس ها نگاه می دارند که تقریبا حدود یک کیلومتر تا حرم راه است و باز هم افراد مسن مجبوربه سوار شدن به گاری می شوند. تا حرم سه بار بازرسی می شویم و هر بار جدی تر از دفعه قبل . در آخرین بازرسی موبایل راهم نمی گذارند به داخل ببریم و تحویل امانات می دهیم. وارد حرم می شوم باورم نیست که من وارد حرم شده ام با بهت زدگی به حرم نگاه می کنم و جز اشکی که بی اختیار سرازیر میشود حرفی نمی توانم بر زبان جاری کنم. حرم حضرت علی در بین بقیه حرم های که من دیده ام کوچکترین صحن و بارگاه را دارد خود حرم و مرقد در وسط و دور تا دور آن صحن است یعنی یک صحن با ورودی های مختلف. در یکی از وردی های حرم ایوانی وجو دارد که معروف به ایوان نجف است. که معمولا در ایران مداح ها می خوانند ایوان نجف عجب صفایی دارد. و واقعا عجب صفایی دارد.

 نماز صبح شروع و صحن پر از زایرین -که تقریبا همه ایرانی هستند -می شود. نما زهای جماعت در حرم حضرت علی (ع) توسط ایرانی ها اداره می شود یعنی امام جماعت ایرانی که نماز را هم شکسته می خواند. دو نماز جماعت در حرم کنار هم برگزار می شود که گاهی به هم وصل می شود و قاطی و پاطی می شود نماز مردم. نمی دانم این بی نظمی یعنی چه؟

در داخل ضریح امام علی (ع) سه قبر وجو دارد قبر مطهر امام علی(ع) ؛ قبر حضرت آدم و قبر نوح نبی الله. در داخل صحن قبور علما زیادی وجود دارد که می توان شیخ مفید؛ شیخ انصاری ؛ سید رضی , شیخ عباس قمی، آیه الله خویی و شهید سید مصطفی خمینی اشاره نمود. و جالب است بدانید قبر شهید مصطفی در رواق کوچکی در روی ایوان حرم مطهر قرار دارد یعنی بهترین نقطه ممکن. واین نشان از عظمت و احترامی است که حتی در آن زمان آنها برای امام قایل بودند .

در راه بازگشت به هتل به مغازه ها نگاه می کنم که اکثرا هنوز بسته اند با اینکه در آن ساعت حرم شلوغ است و می توانند کسب خوبی داشته باشند. جند روز دیگر می گذرد تا پی می برم این مردم چقدر به زندگی حقیرانه نگاه می کنند و هیچ تلاشی برای بهبود زندگی خود ندارندو آنچه بدست می آورند بیشتر صرف خوراک می کنند . اکثر خانه ها آنقدر قدیمی است که در ایران در روستاهای دور دست می شود نظیر آن را پیدا کرد. بعضی فقط یک چهار دیواری درست کرده اند و روی آن یک ایرانیت انداخته اند و یک آنتن ماهواره هم روی آن گذاشته اند. مگر مردمی دیگر بخواهند عراق را بسازند اگر نه این مردم انگیزه ای فعلا در آنها برای پیشرفت دیده نمی شود.

وضعیت بهداشت هم که دیگر قابل وصف نیست. بطور مثال در کنار خیابان کوزه های آبی قرار دارد و کاسی هم کنار آن . همه همان کاسه را داخل آب می برنند و می نوشند. از بقیه موارد هم که نمی توان گفت. با این وجود شیرینی جاتی درست می کنند که انسان را وسوسه می کند که از آن ها بخورد. هر روز که از داخل بازار می گذشتم نوعی حلوا مرا وسوسه می کرد که مقداری از آن را حداقل تست کنم. تا در بازار گشتم تا یک جایی نسبتا تمیز پیدا کردم ومقداری از آن را خریدم حلوای به غایت خوشمزه . تازه متوجه شدم این همان حلوای تن تناری است که ضرب المثل فارسی شده است که می گویید" حلوای تن تناری تا نخوری ندانی" تا آنجا بودم از آن حلوا می خوردم. اگر شما هم روزی عراق رفتید از این حلو حتما نوش جان کنید البته با احتیاط.

najaf