در فرودگاه بغداد از کارگر نظافتی سوال می کنم اهل کجایی ؟ خیلی راحت انگلیسی می گویید اهل بنگلادش. از اوضاع کاری درعراق می پرسم اظهار ناراحتی می کند. می پرسم چقدر حقوق می گیری دونفری جواب می دهند ماهی 200 دلار. می گویند خیلی کم است و پس اندازی نمی توانیم داشته باشیم.

روی صندلی که نشستم کنارم یکی از نظامیان ناتو هم نشسته است . سر صحبت را با او باز می کنم. می گیید اهل گوزو است و چند سالی است که با ارتش آمریکا  در عراق خدمت می کنند. شرایط کاری را سخت عنوان می کند و می گویید اینجا همه اش باید کارکنی و استراحت خیلی کم داریم. از دیگر شرایط می پرسم؟ از هوای داغ عراق شکایت دارد و می گویید در ماه های جون وجولای هوا عراق خیلی غیر قابل تحمل می شود. می گویید سه ماه اینجا هستیم و 15 روز مرخصی داریم تا به نزد خانواده ام برویم . از حقوق که سوال می کنم به راحتی می گویید سالی 43 هزار دلار . می گوییم خیلی خوب است اما می گویید ولی خسته شدم و دوست دارم به کشورم برگردم. از من سوال می کند اهل کجایی ؟ می گوییم ایران . شروع می کند از ایرانی ها تعریف کردند که من دو دوست ایرانی دارم در گوزو که پزشک هستند. و خیلی دوست داشتنی. خوشحال می شوم که هم وطنمان در هر کجا که باشند موجب افتخار ما هستند. از شرایط آب و هوای سواال می کنند و من هم پاسخ می دهم. می بینم خیلی با هم گرم گرفتیم و ممکن است از دوربین ها  ما را کنترل کنند و مساله ای ایجاد شود . از او خداحافظی می کنم.

پرواز دوباره تاخیر دارد می روم از اطلاعات پرواز وقت اذن ظهر را می پرسم . به انگلیسی می گویید 12.30 با تعجب می گوییم 12.30 یا 12.13 . روی کاغذ می نویسد 12.30. وقتی به اعضا کاروان می گوییم همه می دانند که اشتباه است. البته اطلاعات پرواز از وقت اذن چه می دانند. از کارگران بنگلادشی سوال می کنم آنها بهتر می دانند. نماز را به جماعت داخل نمازخانه می خوانیم و سوار هواپیما می شویم. خلبان هیچ گونه عذر خواهی از تاخیر نمی کند ولی می گویید پرواز ما از طریق اصفهان – طبس به مشهد است و مدت پرواز هم 1 ساعت و 50 دقیقه . خیلی جالب است از تهران تا مشهد یک ساعت و 10 دقیقه و از بغداد یک ساعت و 50 دقیقه.

ازپنچره هواپیما به خاک عراق نگاه می کنم و یادم می آیید که  در این کشور چگونه زمانی ظالمی مانند صدام حکومت می گرد که بردن نام خمینی جرم بود و اکنون پول ایران با عکس امام از پول عراق در عراق معتبر تر است وداخل تمام ضریح ها نگاه می کنی همه عکس امام خمینی است.

داخل نجف مدارس علمیه به نام امام خمینی وجو دارد و.......

همین گونه که در این افکار هستم اصفهان از پنجره دیده می شود و زاینده رور پر آب خبر پر خیر برکتی در امسال برای ایرانیان دارد ......

پ.ن.: قبل از اینکه من این خاطرات را بنویسم سال های قبل سفرنامه خانم هنگامه شهیدی  را-  که در ابتدا سقوط صدام به آنجا سفر کرده بودند -خواندم ؛ الان جزییات آن یادم نیست ولی آن زمان به شجاعت این خانم غبطه خوردم. بعد ازاینکه این سفرنامه را هم نوشتم سفرنامه یک کودک را که در سال 1302 انجام شده است به نام نجف علی مهاجر خواندم. که مقایسه آن زمان تا این زمان برایم جالب بود .