سابقه ­ی تشیع در مالزی به یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر می­گردد و قبل از آن علی الظاهر هیچ شیعه­ای در کشور مالزی وجود نداشته است. بذر شکوفایی تشیع در مالزی را یک سید پاکستانی ریخته است که ایشان داروی گیاهی می­فروخته است و چند نفری که به دست ایشان شیعه شده­اند الآن هستند. این افراد نقل می­کردند: پیر مردی بود که سالها پیش از پاکستان آمده بود و داروهای گیاهی می­فروخت، ما جوان بودیم، می­رفتیم مغازه­ی ایشان. این سید به ما خیلی محبت می­کرد؛ چایی درست می­کرد و در آخر هم به ما یک کتاب و جزوه­ای می­داد و می­گفت مطالعه کنید. افرادی که الآن در مالزی رهبران شیعه حساب می­شوند می­گویند ما تشیع خودمان را مدیون همان چند کتاب و جزوه­ای هستیم که این سید پاکستانی به ما می­داد. من سر قبر این سید پاکستانی رفتم با این اعتقاد که این افراد، افراد مورد توجهی هستند که این­گونه خدماتی را در راه مکتب اهل البیت (علیهم السلام) انجام می­دهند.


جملات زیر متن سخنان آیه الله  شیخ جواد مروی است که خاطرات سفر تبلیغی خود را به مالزی آورده است و گروهی از شاگردان ایشان که وبلاگ استاذنا را مدیریت می‏کنند در این وبلاگ قرار داده‏اند

بسم الله الرحمن الرحیم



...
دهه­ی محرم به دعوت شیعیان مالزی جلساتی را در خدمت شیعیان آن کشور بودیم.

سابقه­ی تشیع در مالزی

سابقه­ی تشیع در مالزی به یک سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بر می­گردد و قبل از آن علی الظاهر هیچ شیعه­ای در کشور مالزی وجود نداشته است. بذر شکوفایی تشیع در مالزی را یک سید پاکستانی ریخته است که ایشان داروی گیاهی می­فروخته است و چند نفری که به دست ایشان شیعه شده­اند الآن هستند. این افراد نقل می­کردند: پیر مردی بود که سالها پیش از پاکستان آمده بود و داروهای گیاهی می­فروخت، ما جوان بودیم، می­رفتیم مغازه­ی ایشان. این سید به ما خیلی محبت می­کرد؛ چایی درست می­کرد و در آخر هم به ما یک کتاب و جزوه­ای می­داد و می­گفت مطالعه کنید. افرادی که الآن در مالزی رهبران شیعه حساب می­شوند می­گویند ما تشیع خودمان را مدیون همان چند کتاب و جزوه­ای هستیم که این سید پاکستانی به ما می­داد. من سر قبر این سید پاکستانی رفتم با این اعتقاد که این افراد، افراد مورد توجهی هستند که این­گونه خدماتی را در راه مکتب اهل البیت (علیهم السلام) انجام می­دهند.

تاثیر انقلاب اسلامی در گرایش به تشیع

پیروزی انقلاب اسلامی ایران یک زلزله­ای در جهان ایجاد کرد و سبب توجه بسیاری از نخبگان به مذهب تشیع شد و اقبال شدیدی به تشیع بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مالزی اتفاق افتاد که الآن ما ده­ها هزار شیعه در مالزی داریم.

دولت های قبلی مالزی هم تا مدتها محدودیتهای شدیدی نسبت به شیعه اعمال کرده بود که تقریبا بسیاری از رهبران شیعه یا زندان بودند و یا اجازه­ی صحبت و بحث و تجمع را نداشتند. کسانی که میزبان ما بودند می­گفتند: حداقل دو سال و یا بیشتر زندان بوده­اند فقط به جرم اینکه شیعه شده بودند و یا اینکه از یک مذهب به مذهب دیگری منتقل شده بودند و جرم دیگری برای آنها تصور نمی­شد. حتی بعضی تبلیغ آنچنانی­ای نداشته­اند مثل رئیس یک دانشکده­ای که به گفته­ی خودش سه سال و نیم زندان بوده و تبلیغی هم نداشته ولی با مطالعاتی که داشته شیعه شده بود ولی با وجود این به جرم تشیع او را به زندان انداخته بودند.


تأثیر حوادث 11 سپتامبر بر گرایش به مذهب اهل بیت (علیهم السلام)

بعد از حادثه­ی­ 11سپتامبر و تحرکات سلفیه، یک سری از دولت ها متوجه شدند که شیعه برای آنها به گونه­ی دیگری ترسیم شده بود و به اشتباه از شیعه می­ترسیدند، شیعه یک فکر عقلانی دارد که دست به کارهای غیر عقلانی نمی­زند. شاید توجه به همین مسئله باعث باز شدن فضا برای شیعه شده بود ولی نه خیلی علنی، مساجدی تحت پوشش حسینیه دارند که در آن مشغول کارهای فکری و فرهنگی هستند. اقبال مردم به تشیع بسیار بسیار فراوان است که انسان باورش نمی­شود. اکثر شیعیان آنجا از بین نخبگان و افراد اهل مطالعه و اهل فکرهستند و محوریت سؤالات حول چالشهای اعتقادی می­باشد

برنامه­ی کاری سفر

در این ده شبی که آنجا بودیم تقریباً همه­ی مراکز شیعه را رفتیم. قرار گذاشته بودند که همه­ی مراکز شیعه را در جاهای مختلف مالزی برویم. در آنجا صحبت و بحث بشود و پاسخ به سؤالات باشد. بعضی مراکز گاهی تا 1000 کلیلومتر از هم فاصله داشت آنجا که هواپیما بود با هواپیما می­رفتیم و جایی که هواپیما نبود با ماشین رفتیم.

ورود به آن مراکز با نماز مغرب و عشاء بود و خروج از آن مرکز ساعت یک و نیم شب. صحبت می­کردیم، صحبت­ها ترجمه می­شود، نیم ساعت عزاداری می­کردند و بعد پاسخ به سؤالات بود که گاهی تا سه ساعت و نیم پاسخ به سؤالات ادامه پیدا می­کرد و همه شرکت کنندگان در بحث افراد نخبه بودند.

نگرش جهانی طلاب

حالا دیگر بحث این نیست که من طلبه­ی فلان استان یا شهرستان هستم، درس بخوانم و به فلان شهرستان یا استان یا ایران بروم، امروز باید نگاه طلبه یک نگاه جهانی باشد. این همه اقبال به تشیع پاسخ می­خواهد و پاسخش را باید حوزه­های علمیه و فضلاء و نخبگان بدهند.
دو نمونه:

نمونه­ی اول

شهری نزدیک سنگاپور بود به نام «جُحُر»، که مرکز اقتصادی مهمی در سنگاپور است. آنجا یک تاجری است که چهار سال است شیعه شده است. من وقتی وارد خانه­اش شدم فکر کردم وارد خانه­ی یک عالم مجتهد شده­ام؛ از بس که کتاب در آن خانه وجود داشت. بعد تلفن همراهش را بیرون آورد و کلیپی از صحبت­های من در تایلند که به زبان "مالایو" برگردانده شده بود را پخش کرد و گفت من این صحبت شما را دارم. صحبت من در تایلند در مورد کلامی از آنتوان بارا بود.
آنتوان بارا فردی مسیحی است. در کتاب «الحسین فی الفکر المسیحی» می­گوید: با یک قصیص مسیحی صحبت کردم او گفت: اگر ما حسین می­داشتیم «لوضعنا له منبراً فی کل بلدة و لرفعنا له رایة فی کل قریة و لدعونا الناس الی المسیحیة باسم الحسین».(برای او در هر شهری منبری قرار می دادیم و در هر روستایی برای او پرچمی برمی افراشتیم و مردم را به اسم حسین به مسیحیت دعوت می کردیم.)

این تاجر بسیار آدم پر مطالعه­ای بود. یک حسینیه برای شیعه خریده بود به یک میلیون رینگیت مالزی که تقریباً به پول ما سیصد میلیون تومان می­شود. این حسینیه را وقف شیعه کرده بود تا تشیع در آنجا پایگاهی داشته باشد.

این حسینیه از جمعیتی که همه از افراد فرهیخته­ی سنگاپور و جاهای دیگر بودند پر می­شد. و بعد از صحبت هم سؤال، سؤال، ... مرتب مباحث چالشی و بحث و گفتگو بود و همه تشنه­ی آموختن مسائل بودند.

آنجا بودیم که به دوستان گفتیم در این نزدیکی ها مرکز شیعه­ی دیگری وجود ندارد؟ گفتند در فاصله­ی پنجاه کیلومتری اینجا یک حسینیه­ی کوچکی هست که فردی در یک منطقه­ی روستایی درست کرده است. گفتیم صبح تاسوعا برنامه بگذارید صبحانه آنجا باشیم. رفتیم دیدیم یک پیرمردی آمد ... و گفت من عالم وهابی بودم سالهای سال بر علیه شیعه تبلیغ کردم. سه تا بچه داشت که همانجا بودند؛ یکی تحصیلکرده­ی اردن و دو تا تحصیلکرد­ه­ی­ مصر. بچه­هایش به خوبی عربی صحبت می­کردند و احتیاج به ترجمه هم نبود. گفت من ده یازده سال قبل یک مرتبه به این فکر افتادم که تا حالا این قدر بر علیه شیعه گفتیم ببینیم کتابهای خودشان چه می­گوید؟ ما به واسطه­ی محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه و سلفی­های عربستان حرف­های شیعه را داریم حرف­های خودشان را ببینیم چیست؟ به پسرم گفتم یک کتابی که خود شیعه نوشته باشد برای ما پیدا کن. پسرم رفت کوالالامپور و کتاب «المراجعات» را برایم آورد. همانجا بلند شد و این کتاب را به من داد و گفت این کتاب را نگه داشته­ام. پشت جلد را باز کرد و نشان داد و گفت اینجا را ببینید من یازده بار این کتاب را خوانده­ام. بالاخره این کتاب سرآغار این تحول شد.



گفت اینجا خانه­ی من است اسمش را گذاشته­ام حسینیه­ی «حر بن یزید ریاحی»، من خودم را تشبیه می­کنم به «حر». من خیلی به اردوگاه مخالفین اهل بیت (علیهم السلام) خدمت کرده بودم ولی حالا که فهمیدم حق چیست می­خواهم مثل «حر» به اردوگاه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) خدمت کنم. پسرانش سه تا جوان هستند که اگر اینها درست تربیت فکری شوند هر کدام برای کشوری مثل مالزی کفایت می کنند. آنجا با فارغ التحصیلان جامعة الازهرشان صحبت کردم و گفتم از این یافته­هایتان باید به نفع شیعه استفاده کنید و طریقه­ی استفاده­اش را هم برای آنها توضیح دادم.

از صبح تاسوعا تا عصر عاشورا که آمدیم فرودگاه «جُحُر» تا برگردیم کوالالامپور، این سه جوان یک لحظه از من جدا نمی­شدند، دفتر دستشان بود و می­گفتند از این مطالب بگویید ما احتیاج داریم که این نکات رابدانیم، ما تشنه­ایم که بدانیم. این اقبال به تشیع را ببینید! اینها یک نمونه­های کوچکی است که عرض می­کنم.

همانجا بودیم خبرها به اندونزی رسیده بود، جمعی از آنجا آمدند می­گفتند آقا مردم تشنه­ی شنیدن معارف اهل بیت (علیهم السلام) هستند!

اینها مسؤلیتهای ما را سنگین می­کند. اینکه در راه مکتب اهل البیت (علیهم السلام) معلومات بیاموزیم، آماده باشیم برای اینکه بدانیم خدمتهای بسیار بزرگ و تلاشهای بسیار سنگینی در راه این مکتب باید توسط سربازان این مکتب و مذهب انجام بشود. البته دشمن هم به شدت تلاش می­کند که تلاشهای دشمن هم در یک بحث باید بررسی شود که چه کار می­کنند و روششان چیست؟

بالاخره این نمونه­ای از اقبال بسیار عظیم و گسترده از سوی نخبگان جهان به سمت تشیع است. در بسیاری از این جلسات وقتی افراد را معرفی می­کردند یا استاد دانشگاه بود یا فوق لیسانس یا دکترا یا اهل مطالعه. همه جمعیتی متفکر بودند.

نمونه­ی دوم

شب اولی که وارد مالزی شدیم در حسینیه­ی امام رضای کوالالامپور برنامه داشتیم. دیدم یک جوانی نشسته است و مرتب مطالب را یادداشت می­کند. سؤالی پرسید، گفتم شما بمانید، حالا ساعت یک و نیم شب است. گفتم: شغل شما چیست؟ گفت: من مترجم و مسلط به شش زبان (زبان ژاپنی، انگلیسی، مالایو، ...) هستم. دوستان معرفیش کردند و گفتند یکی از مترجمین چیره دست به زبان ژاپنی است که شرکت­های مختلف از او وقت می­گیرند تا برای آنها کار کند. این قدر تشنه­ی معارف اهل البیت (علیهم السلام) بود که 900 کیلومتر از کوالالامپور تا جُحُر رفتم آنجا وارد حسینیه که شدم دیدم همان جلوی جمعیت نشسته و مطالب را یاداشت می­کند. شب تاسوعا و شب عاشورا، صبح عاشورا هم در سخنرانی همان جلو جمعیت نشسته بود، بعد از آن دیگر او را ندیدم. عصر با هواپیما آمدیم کوالالامپور. شب یازدهم رفتیم حسینیه امام رضا (علیه السلام) دیدم همان جلوی جمعیت نشسته است. گفتم تو طی الارض داری؟ گفت نه من با ماشین آمدم آنجا (جُحُر) و بعد از پایان جلسه­ی سخنرانی صبح عاشور با ماشین 8 ساعت راه پیمودم تا به سخنرانی اینجا برسم.

پیام سفر: سنگینی مسؤولیت



این وضعیت تشنگی به معارف اهل بیت (علیهم السلام) است که جز سنگین کردن مسؤولیت ما، توجه به معارف و روایات اهل البیت (علیهم السلام) و دقت در آموزه­های دینی اهل البیت (علیهم السلام) پیام دیگری ندارد.

ان شاء الله در این زمینه تلاش کنیم و از خداوند متعال می­خواهیم که به ما عنایت کند تا بتوانیم به مذهب اهل البیت (علیهم السلام) خدمت کنیم.

جملات زیر متن سخنان آیه الله  شیخ جواد مروی است که خاطرات سفر تبلیغی خود را به مالزی آورده است و گروهی از شاگردان ایشان که وبلاگ استاذنا را مدیریت می‏کنند در این وبلاگ قرار داده‏اند