قصد دارم در چندین پست خاطراتم را از انقلاب اسلامی سال ۵٧ منتشر نمایم:

دی ماه سال 1356 مبارزات مردم ایران علیه شاه بعد از مقاله توهین آمیز به امام خمینی در روزنامه اطلاعات حالت علنی به خود گرفت. مباحث انقلاب در بیشتر محافل نقل می شد. از شهدا می گفتند و از تظاهرات در شهر . آن زمان من کلاس چهارم دبستان بودم در آن سال معلم ما خانمی بود که حجاب نداشت اما معلمی فهمیده بود. بعد از تعطیلات نوروز آن سال  وقتی 14 فروردین به کلاس آمد دیدیم که کاملا محجبه شده و چادر سر کرده است. اولین سئوالی که از ما کرد این بود که چرا مردم علیه حکومت شاه تظاهرات می کنند.هرکس جوابی داد . حتی چون خیلی راحت بود یکی از بچه ها گفت اجازه خانم برای اینکه خانم ها چادر سر کنند. تبسمی کرد و گفت پس باید حل شده باشد چون من که چادر سر کردم. و آنگاه از جنایت های شاه گفت. از فاصله طبقاتی گفت از شنکجه ها گفت و حتی یادم هست که گفت . این رژیم بمب هیدروژنی خریده است و این بمبی است که فقط موجودات زنده را می کشد چون می خواهند جایی را تخریب نکنند اما انسانها را از بین ببرند یعنی منابع فیزیکی از جان انسانها با ارزش تر است. آن روز با اینکه هنوز مبارزات خیلی گسترش پیدا نکرده بود برایمان با کمال شجاعت و جسارت  از شاه و حکومت ش گفت هرچند آن روزها می توانست این صحبت ها خطرات زیادی برای  او داشته باشد. نام او خانم رجایی بود هر کجا هست بسلامت باشد.