قصد دارم در چندین پست خاطراتم را از انقلاب اسلامی سال ۵٧ منتشر نمایم

یک روز به اتفاق آیت الله مروی امام جماعت مسجد هدایت و فرزندان برومندشان به راهپیمایی بر ضد رژیم رفتیم. آن روز چون در معییت ایشان بودیم لذا در صف نخستین راهپیمایی قرار گرفتیم. صف اول  راهپیمایی پشت سر عکس بزرگ امام خمینی  تشکیل می شد. در این صف معمولا آیه الله خامنه ای ،  آیه الله طبسی شهید هاشمی نژاد؛ آیت الله شیخ ابوالحسن شیرازی، آیت الله مرعشی ، آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی – که به علت کهولت سن در ماشین پیکانی می نشستند- و دیگر علمای مشهد حضور داشتند.  آن روزها امام به ارتشیان دستور داده بودند که از پادگان ها فرار نمایند و به مردم ملحق شوند. در حین راه پیمایی ناگهان متوجه شدیم سربازی به داخل جمعیت و نزدیک همین صف نخستین آمد و گفت من به دستور امام خمینی  از ارتش فرار کردم و اکنون نمی توانم به جایی بروم چون لباس غیر نظامی ندارم. آیت الله مروی به او پیشنهاد نمودند بعد از مراسم به منزل ما بیایید تا در آنجا برای شما لباسی تهیه نماییم. وقتی مراسم تمام شد یک تاکسی گرفتیم و آن سرباز به منزل ایشان رفت. کاری که در آن زمان خطرات زیادی برای ایشان داشت ولی ایشان بدون هیچ گونه دلهره و نگرانی آن را انجام داد. من آن روز 10 سال سن داشتم.