قصد دارم در چندین پست خاطراتم را از انقلاب اسلامی سال ۵٧ منتشر نمایم

سال 1356 شاه می خواست به مشهد بیایید آن موقع من کلاس چهارم دبستان بودم . از مدرسه گفتند باید برای استقبال شاه بیایید و اجباری است. من هیچ سالی نرفته بودم یعنی پدر بزرگوارم هیچگاه اجازه نداده بود که من به این طور مراسمات بروم. اما آن سال مبارزات کم کم علنی شده بود من هم قصد کردم برای دیدن شاه بروم . پدر مخالفت کرد اما من می گفتم می خواهم بروم این مراسم را تماشا کنم. اما او که از شاه و پدرش نفرت داشت شدیدا مخالف بود. یادم نیست چگونه راضی شد و یا هم راضی نشد و من بدون اجازه رفتم. بهر جهت با مدرسه به مراسم رفتیم. در سراسر خیابان تهران (امام رضا(ع) فعلی) برای هر مدرسه جا یابی شده بود .محل دبستان ما هم با تابلو مشخص شده بود. آنجا مستقر شدیم. به ما گفتند وقتی شاه آمد شعار بدهید جاوید شاه. هنوز که شاه نیامده بود کسی آمد و گفت بچه ها وقتی شاه آمد بگویید....بعد از مدتی ماشین شاه آمد ورد شد بچه های مدرسه ما هم در شلوغی طوری گفتند .... که به نظر جاوید شاه می آمد و کسی متوجه از این شعار ابتکاری نشد. بعد از مراسم منتظر اتوبوس بودیم تا سوار شویم شخص دیگری به میان ما آمد و گل هایی را که خیابان را با آنها فرش کرده بودند نشان ما داد و برایمان گفت می دانید چقدر هزینه این گل ها شده است ؟ می دانید چه اسرافی شده است؟ برایمان مبلغی را گفت که سرمان سوت کشید از این ها ریخت و پاش. برای بچه های مدرسه ما غیر قابل باور بود زیرا آن بچه ها در اوج فقر بسر می بردند بعضی مجبور بودند تا صبح کار(قالی بافی) کنند تا به تواند کمک خرج خانواده باشند به طوری که روزها که به مدرسه می آمدند خستگی از چهره شان کاملا معلوم بود و گاهی می رفتند زیر میز می خوابیدند؛ اکثر بچه لباس درست و حسابی نداشتند مخصوصا در زمستان های سخت آن موقع, بعضی با کفش پاره به مدرسه می آمدند و... حال چگونه در چنین فقری باید این همه گل سنگفرش خیابان ها را تزیین کنند. آن روز ما برای یمان یقین شد عمق فاصله ها را و نفرت از شاه در دلمان نهادینه شد.

وقتی خانه برگشتم و برای اعضای خانواده از آن همه اسراف گفتم پدر راضی بود و  فکر می کرد بهره برداری ما از این مراسم خوب بوده است.