امام آمد

 

قصد دارم در چندین پست خاطراتم را از انقلاب اسلامی سال ۵٧ منتشر نمایم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وقتی بلاخره با تمام کارشکنی ها قرار شد امام بیایند من بسیار مشتاق بودم که ورود ایشان را ببینم. من تا آن زمان هیچ گاه تلویزیون ندیده بودم و حتی شکل این جعبه جادویی را نمی دانستم که چه شکلی است و پدر بزرگوارم معتقد به حرام بودن تلویزیون داشت و خب ایشان هم فعل حرام انجام نمی داد. بهر جهت ورود امام بود و قضیه فرق می کرد بدین جهت خیلی از مردم مسجد مثل من مشتاق بودند که  ورود حضرت امام را ببیند  و هیچ کس تلویزیون نداشت . شخصی گفت کسی را می شناسم که تلویزیون دارد می توانیم از او خواهش کنیم که تلویزیونش را بیاورد با آوردن آن به مسجد مخالفت شد و قرار شد همه به یک مدرسه علوم دینی برویم و او هم تلویزیون را آنجا بیاورد. همه آنجا رفتیم ناگهان تلویزیون ورود حضرت امام را بصورت زنده نشان داد  امام به ایران آمد  اشک شوق در چشمان همه نشست اما ناگهان برنامه قطع شد و بجای آن یک تصویر پنجره آمد مردم عصبانی و نگران شدند و اکثرا هم که مثل من اولین بار تلویزیون را می دیدند نمی دانستند این پنجره یعنی چه؟ تحلیل می کردن که این شکل شاید به این معنا باشد که امام را زندانی کرده اند . غافل از اینکه وقتی تلویزیون برنامه نداشت این تصویر بر صفحه آن می نشیند.

آن شب به اتفاق پدرم به منزل یکی از دوستان پدر رفتیم و ورود با شکوه امام را نگاه کردیم چه ورود با شکوهی.

آن روزها من 10 ساله بود