شهید حمید حکمت پور

حمید حکمت پور در لشکر معروف بود به دستغیب. زیرا یک دست او نقریبا ار شانه قطع شده بود. او نسبت به بقیه از بالا شهری ها بود و خب روحیات خاص خود را داشت مثلا به مسایل بهداشتی حساس تر بود و همیشه به کسانی که بهداشت را کمتر رعایت می کردند مجبور به تذکر می شد.من فکر می کردم این حمید که تکلیف خود را انجام داده و دستش را هم که داده برای چه آمده دوباره جبهه؛ او که حتی ممکن است در ابتدایی ترین نیازها خویش مشکل داشته باشد. گاهی فکر میکردم این حمید کمی هم مغرور است چرا که  نسبت به بعضی از  کار های ما حساس هم بود.

 در آن زمان بچه ها آموزش غواصی می دیدند و چون هوا سرد بود گاهی بعضی ها نمی توانستند خود را نگهدارند . یک شب که کسی در موقعیت نبود رفتم حمام ؛ حمید را دیدم که داشت حمام را تمیز می کرد و اتفاقا من که رسیدم آنجا یکی از دوشها در اوج کثیفی بود که از دستشویی ها هم بدتر بود حمید داشت آنجا را تمیز می کرد . باورم نمی شد حمید که الان یکی از فرماندهان ومسئول آنجا بود و از منظر من مغرور . اینچنین داشت آنجا را پاک می کرد.من که دید خیلی خونسرد فقط گفت نمی دان چرا بعضی ها رعایت نمی کنند. و خیلی عادی با موضوع برخورد کرد که یعنی کاری که من می کنم عادی است.

همچنین او جنگحویی دلاور و مدیری مدبر بود . در یکی از شبهای عملیات کربلای 5 من مامور شدم که یک نفربر را که داخل آن گروه امداد بودند را به صحنه درگیری ببرم. داخل نفربر شدم نیروهای امداد تا من را دیدند شروع کردند به اعتراض که اقا یکبار ما رفتیم جلو پیدا نکردیم اگر شما هم بلد نیستی ما را نبر. با این حرفها من اعتماد به نفسم را از دست دادم و از نفربر خارج شدم که حمید را دیدم گفت چی شد؟ ماجرا را که تعریف کردم با من به داخل نفربر آمد و تا خواستند نیروها حرفی بزند  با جدیت مدیریتی گفت حرفی نباشد و به راننده گفت حرکت کن. وبه من یاد داد در آن زمان نباید با اعتراض آنها اعتماد به نفسم را از دست بدهم .

یادم رفت بگم چگونه او با یک دست کارهایش را انجام می داد . در خیلی از کارهایش از دهان و دندان بعنوان آن دست قطع شده استفاده می کرد مثلا همیشه کلنگدن اسلحه کلت را با دهان می کشید و اسلحه را مسلح می کرد. که واقعا کاری مشکل است ولی او این کار را با مهارت خاصی انحام می داد.

او در عملیات کربلای 10 بعد از مدتها حضور موثر در جنگ به خیل شهدا پیوست . روحش شاد یادش گرامی.