مشهور است که واقعه کربلا قرار بود  در نهم محرم رخ دهد . اما  وقتی امام حسین(ع) از قصد دشمن آگاه شد بردارش حضرت عباس(ع)  را به عنوان سفیر خود فرستاد تا از آنها برای سه کار خواندن نماز؛ خواندن قرآن و مناجات با خدا  مهلت بگیرد و جنگ را تا صبح فردا به تعویق بیاندازد  وشمر و عمر سعد با انگیزه  -به خیال خام خود- جدا نمودن حضرت عباس(ع)  از لشکر امام حسین (ع) با این درخواست موافقت کردند و نتیجه این شد که جنگ از روز نهم به دهم موکول شد . اما امام برای چه این مهلت را می خواست؟ آیا کم نماز خوانده بود؟ آیا کم قرآن خوانده بود؟ آیا کم مناجات کرده بود؟ کسی که خودش قرآن ناطق است ؛ کسی که نماز دیگران با قبولی ولایت او پذیرفته می شود, کسی که تمام وجودش خدا را می خواهد ؛ چرا چنین درخواستی را باید از دشمن  بکند؟ او که می داند از این مهلکه جان بدر نخواهد برد و شهادت خود و یاران اش را قطعی می داند حال یک  روز زودتر یا یک روز دیرتر ؛ چه فرقی می کند؟

اما امام علاوه بر سه موضوعی که گفته شد دو موضوع دیگر راهم مد نظر داشت:

1-     غربال کردن ناخالصی ها از اردوی خود. به همین منظور به همه اعلام می کند فردا همگی کشته خواهند شد و با برداشتن بیعت خود از آنان, به ماندن یا رفتن آزادشان می گذارد تا هرکس رفتنی است در پناه تاریکی شب برود .

2-     بالا بردن ظرفیت اصحاب خود از طریق نماز ؛ قرآن و مناجات با خدا . آنانی که آن شب ماندند با سخنرانی امام چنان شرح صدری یافتند و چنان ظرفیتی در قلوبشان ایجاد شد که شاهد بودیم در روز عاشورا کمترین تردیدی و نقطه ضعفی در آنها بوجود نیامد وهیچ کس چه دوست و یا دشمن کمترین ضعفی از اردوی امام حسین(ع)  گزارش نکرده است. بلکه همه از شجاعت و ایثار یاران امام گفته اند. که نظیر آن در هیچ واقعه ذکر نشده است.

 آری همان گونه که در معنای تاسوعا گفتیم در تاسوعا ظرفیتها بالا رفت و عاشورا شد مولد تاسوعا. همین زمینه سازی تاسوعا است که در عاشورا یاران امام در فدا کردن تمام هستی خود از هم سبقت می گرفتند. آن چه که در عاشورا موج می زد , اشتیاقی بود که اصحاب امام در انجام تکلیف الهی خود در قبال امام از خود بروز دادند واین اشتیاق حاصل انشراحی بود که تاسوعا در سینه ها آنان ایجاد کرده بود و زمینه ساز آن بود.