شهیدان رحمت جو

هر وقت بوی بهار می آید یاد شعری از دوران دفاع مقدس می افتم که آن سالها خیلی گل کرده بود" چه بهار سرخیه که بوی خون میآید همش ***عوض گل برامون نعش جوان میاید همش ***. هی به هم نگیید چرا شهیدان ما ن شدن زیاد** اینقدر شهید میدیم تا اقامون مهدی بیاید ". سالهای دفاع مقدس برنامه ریزی جنگ طوری قرار می گرفت که اکثر عملیات ها در اواخر سال اتفاق می افتد و بیشتر شهدا هم در اواخر سال و ایام عید تشییع می شدند و لذا آن سالها این شعر خیلی جایگاه داشت. دو تن از دایی های من هم در همان ایام عید تشییع شدند. شهید علی رضا رحمت جو که در عملیات فتح المبین که عید سال 1360 شهید شدند . یادم می اید من آن زمان مشهد نبودم وبرای یک دوره آموزشی به باغرود نیشابور رفته بودم، صبحی، آمدن اسم مرا که صدا زدن متوجه اتفاق ناگواری شدم؛ به مشهد که برگشتم رسیدم منزل کسی نبود به سرعت به منزل پدر بزرگم رفتم و ......

 شهید عباس رحمت جو نیز در عملیات خیبر شیمیایی شد . یادم می آید مادر مرحومه ام  به اتفاق خانواده پدر بزرگ  رفتند تهران برای خواستگاری . از گاراژ اتوبوس ها که برگشتیم تلفن زنگ زد فردی از پشت خط  گفت عباس رحمت جو مجروح  و در بیمارستان لقمان الدوله  بستری است. وقتی پدر بزرگ رسیدن تهران؛ بجای رفتند به خواستگاری رفتند بیمارستان . و خبر دادند که عباس شیمیایی شده است و حالش خوب نیست و در کنار بستر عباس شان بودند تا شهید شد. و وقتی عباس را آوردن مشهد آنقدر بدن شهید تاول داشت که نشد غسلش بدهند و تیمم دادند. مراسم عباس هم شد در ایام عید و آغاز بهار . یادم می اید وقتی نوار این شعر را گذاشته شد چه غوغایی به پا شد  ..... مخصوصا وقتی رسید به این بیت "یکی آوردند تمام بدنش سوخته شده   خودش از نامه که نوشته زودتر آمده..."

یادشان گرامی باد  و باید گفت در بهار آزادی جای شهدا خالی......