از اشکالاتی که جامعه امروزی ایران را گرفتار کرده است ویروسی است به نام "ولش " . آنقدر این ویروس در احاد ملت گسترش پیدا کرده  که به تمام طبقات جامعه سرایت کرده است . روز به روز هم با سرعت در حال فراگیر شدن است  . هیچ آنتی ویروسی هم برای آن  توصیه نمی شود. از کار کردهای این ویروس این است که هیچ کاری جدی گرفته نمی شود. هرکس که می خواهد کاری را با جدیت و دفت انجام دهد با هجمه ی مواجهه می شود که ای بابا " ولش کن" سخت نگیرید.

گاهی اوقات از سوی کسانی این جمله توصیه می شود که  انسان نمی داند از تعجب چه کند.

مهندس ناظری که قرار است  سازه ای را با استاندارها مطابقت دهد تا سازه استحکامات لازم را داشته باشد از سوی کارفرما  با این جمله مواجهه می شود که مهندس ولش کن اینقدر سخت نگیر.

توصیه های ایمنی با نفوذ این ویروس به شوخی تبدیل می شود .اگر بازرس شرکت گاز به سیستیم گاز جایی ایرادی بگیرد اولین جواب و توصیه به آن "ولش" است .

پلیس وظیفه شناس راهنمایی که می خواهد مردم را  راهنمایی کند که کمترین حادثه را داشته باشند از سوی مردم به کرات این جمله را می شنود جناب ولش کن.

استاد دانشگاهی که می خواهد در تدریس جدی باشد از سوی دانشجویان  این جمله را می شنود استاد این جا را" بی خیال شوید" "ولش کنید" "جدی نباشید" و مصیبت تر این که متاسفانه از سوی همکاران و اساتید دیگر نیز به او توصیه می شود" برای چی اینقدر جدی هستی" ولش کن "  جالا کو کار که این اینقدر سخت می گیرید ولش کن اینقدر این دانشجویان را اذیت نکن.

کارهای تحقیقاتی و مطالعاتی که سرآمد حملات این ویروس هستند. محقق محترمی که قرار است با دقت و جدیت کار خویش را انجام دهد نمی داند با این حملات چه کند؟ ونبیجه نفوذ ویروس،  مطالعات کپی شده و غیر دقیق است که نمونه های  آن بسیار دیده می شود.

فاجعه بار تر اینکه این ویروس به اخلاقیات، اعتقادات و دین مردم هم نفوذ نموده است . برای ازدواج وقتی توصیه های می شود از سوی خیلی ها با ویروس ولش مقابله می شود. وقتی به کسی در مورد ادب و اخلاق گفته می شود باز این ویروس کار خودش را می کند. اگر به کسی در مورد مسایل دینی تذکری داده می شود جواب داده می شود ولش کنید. آنگاه آن می شود که  شاخص های اخلاقی تنزل می کند و از ایمان فقط پوسته ای می ماند.

اگر بنا شود  از این نمونه ها -که در تمام اقشار جامعه است -گفته شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود.  از نتایج مهم این ویروس در حوزه کار جامعه ایرانی این است که خیلی از کارها جدی گرفته نمی شود .  افراد هم احساس می کنند کاری که انجام می دهند مهم نیست و احساس مهم بودن نمی کنند . کسانی که تجربه زندگی در سایر کشورها (مثل  کشورهای توسعه یاقته و چنوب شرق آسیا ) را دارند این تقاوت را کاملا حس کرده اند  که در آنجا هر کسی سر هر کاری هست چه مهم و چه به نظر بی اهمیت برای  کارش وخودش احترام قائل است وکاری را که انجام میدهد با جدیت و دقت دنبال می کند و لذا خودش  را در جامعه موثر می داند  و احساس پوچی نمی کند .  ولی در ایران ...