مطلبی را آقای ابطحی در مورد شجاعت نوشته بودند "شجاعت تسليم شدن در برابر واقعيت ها كمتر از شجاعت دفاع و جنگ با دشمن نيست. اين يک مبنای جدی برای هر حكومتی است. گاهی تسليم شدن در برابر واقعيت ها، از هر نوع مقاومت و حمله ای شجاعانه تر است و بيشتر به نفع مردم و كشور و دين و ارزش هاست" .من یاد فرمانده مان در عملیات کربلای 4 افتادم . فرمانده ما در عملیات کربلای 4 شهید داود گریوانی بود. او یک روستایی ساده از روستای گریوان شهرستان بجنورد با شجاعتی کم نظیر بود.شجاعتی که در لشکر زبان زد همگان بود .او که واقعا ترس برایش هیچ معنی نداشت جز ترس از خدا.شجاعتی باور نکردنی که من قصد ندارم الان از آنها بگویم . روزی خودش می گفت: این اتفاقاتی که برایم افتاده را اگر کسی بعدا حتی برای فرزندم سعید بیان کند او هم باور نخواهد کرد.

در شب عملیات کربلای 4 من در کنار او بودم .در آن شب وقتی به خط دشمن رسیدیم دشمن  متوجه حضور ما شده بود و  آتشی عجیب را بر سر ما می ریخت چهار لو لهای ضد هوایی را روی سده( خاکریز) گذاشته بود و آنچنان رگباری می بست که تمام نی های هور مثل برگ خزان فرو می ریخت حتی من بیسیمی داشتم که آنتن آن قطع شد-به چشم دیدم چگونه گلوله به آن اصابت کرد-. ما در داخل آبهای هور زمین گیر شده بودیم و عملا هیچکاری نمی توانستیم انجام بدهیم . از آن طرف بی سیم اصرار داشتند کاری انجام بدهیم. پیشنهاد دادند با آرپچی چهار لولها راخاموش کنیم ولی اینکار عملی نبود چون  سیم خارهای  توپی آنقدر زیاد بود که پره گلوله آرپجی داخل آن گیر می کرد. داود گریوانی با بی سیم با فرمانده هان صحبت کرد و گفت شما ها مرا می شناسید من برای خودم نمی گویم که امکان ندارد اگر الان در گیر شویم مطمئن هستم از گردان چیزی باقی نمی مانند و .... من مطمئن بودم اگر فقط مسئله خودش بود  بی محابا عمل می کرد اما او وقتی اصرار آنها را دید به من گفت احمد بیسیم را خاموش کن بر می گردیم. یعنی در آن لحظه تمرد از دستور فرماندهی. کاری دشوار کاری که ممکن بود برایش عواقب سنگینی داشته باشد. آن فرمانده شجاع در آن لحظه با درایتی خاص وتصمیمی شجاعانه جان یک گردان را نجات داد. او شجاعتش را به نظر من با این تصمیم کامل کرد. او چند ساعت پس  از این تصمیم ودر آغاز صبح عملیات به شهدا پیوست. روانش شاد. یادش گرامی.