ماه رمضان سال گذشته (13۸4) با خانواده و آقا مجید برای افطار رفته بودیم مسجد پوترا جایا. افطار کرده بودیم داشتیم از مسجد بیرون می امدیم . یک خانم مالایی ما را دید و گفت شما ایرانی هستید و خب جواب ما هم مثبت بود. آقا مجید هم که زود با همه دوست می شود شروع به خوش و بش کرد و از کارش پرسید و او هم کارت اش را داد و گفت تو کار ماساژ است البته فقط برای خانم ها. بعد هم گفت که من از لباسهای ایرانی خیلی خوشم می آید و  می خواهم    اگر بتوانید برای من بیاورید ممتون می شم. اقا محید هم مشخصات را گرفت که معلوم شد مانتو بلند می خواهد. آن موقع ما عازم ایران بودیم از ما قول گرفت که یک مانتو برایش از ایران بیاورم.  البته تعارف هم کرد که بیعانه بدهد که ما قبول نکردیم.من به ایران آمدم و موقع برگشتند به مالزی یادم آمد و براساس قولی که داده بودیم به یک نفر سفارش کردیم و او هم مانتو را به مبلغ 25 هزار تومان آورد. برگشتم مالزی یک روز یک اس ام اس زدم و گفتم مانتو را آوردم و بیا دانشگاه و تحویل بگیر. جوابی نیامد . چند روز بعد زنگ زدم یمک نفر گوشی را برداشت و مالایی صحبت کرد و وانمود می کرد که انگلیسی متوجه نمی شود- کاری که مالایی ها مخصوصا چینی ها وقتی کم می اوردند انجام می دهند. مدتی گذشت دوباره زنگ زدم شماره از سرویس خارج شده بود. روزی موتور را سوار شدم و رفتم به آدرس روی کارت در پوترا جایا. خانه شون به سختی در زیر باران پیدا کردم خونه شیکی داشتند. کسی در خونه نبود . یک یاداداشتی نوشتم که من براساس سفارش شما لباس را آوردم  بیایید و بگیرید  و آمدم. همان شب یک نفری زنگ زد یک آقای بود با عصبانیت گفت شما کی هستید؟ من گفتم شما زنگ زدید ! گفت الان کجایید ؟ گفتم برای چی؟ گفت چرا مزاحم خانمم می شوید؟ گفتم یعنی چه؟ تازه فهمیدم شوهر آن خانم است. همین طور حرف می زد و اصلا نمی گذاشت من حرفی بزنم چاره ای نبود جز اینکه تلفن را قطع کنم . و از خیر فروش آن بگذرم.چند روز بعد امتحان وای وا داشتم.

 آن مانتو هنوز روی دست ما باد کرده است.

الیته مانتو رابه خانمهای ایرانی و عرب هم نشان دادیم ایرانیها گفتند مانتو بلند دمو ده شده و عربها هم گفتند گران است.