من چند روزي است كه اينترنت درست و حسابي نداشته و ندارم. دوست خوبمان مهدي  مرا به اعترافات شب يلدا دعوت كرده بود كه خب من هم نتوانستم پاسخ ايشان را در موقعش بدهم ولي  دوست دارم پاسخ مختصري به اين دوست عزيز داده باشم.

1 - من  وقتي دبستان مي رفتم دوست داشتم از وسائل برقي سر در بياورم. وسايل برقي مثل راديو ضبط و... را باز مي كردم تا ببينم چگونه كار مي كند  و خب گاهي هم نمي دانستم چگونه آنرا ببندم. يك بار يادم است كه يك ضبط صوت هيتاچي را بزا كردم به ريزترين قسمتها و خب ديگر هيچكس نتوانست آنرا جمع كند و  شد اوراقي.

 2- من از كودكي به عكاسي علاقه زيادي دارم  وعكاسهاي زيادي را هم گرفته ام . كلاس 5 دبستان كه بودم با پول عيد ي ها  رفتم يك دوربين خريدم  اما چيزي ازآن نمي دانستم فقط مي توانستم عكس بگيرم حتي يادم هست رفتم راهپيمايي و عكس گرفتم.  حلقه فيلم كه تمام شد آمدم خانه و پشت دوربين را باز كردم  و نگاتيو را بيرون آوردم كه عكس ها را نگاه كنم چيزي در آن نديدم؛ بردم عكاسي دادم براي چاپ . چند روز بعد رفتم عكاسي براي گرفتن عكس ها . عكاسي گفت متاسفانه فيلم شما نور خورده  و عكسي چاپ نشده شايد از دوربين تان باشد و.... تازه فهميدم چه گافي داده ام به روي خودم نياوردم و يك بحثي هم با عكاس كردم كه خراب نشم.

3 -وقتي انقلاب شد من كلاس 4 دبستان بودم در آن زمان سعي مي كردم به تظاهرات بروم  روز 9 دي ماه 1357 من در راهپيمايي بودم كه يك دفعه ديدم تانك ها وارد جمعيت شدند و مردم هم رفتند روي آنها و شعار مي دهند برادر ارتشي پيوندت مبارك من با آن كوچكي گفتم به مردم مي گفتم از كجا معلو كه راست مي گويند كه ناگهان صداي تير بلند شد و متعاقب آن صداي رگبار مسلسل . من تا آن روز صداي تير نشنيده بودم  حسابي ترسيدم و پا به فرار گذاشتم  اما خب از خياباني در رفتم كه راه خانه مان را بلد نبودم  وگم شده بودم  به سختي با ترسي كه در وجودم بود توانستم  راه خانه را پيدا كنم. البته آن روز در مشهد عده اي شهيد شدند اما آن شب  و فرداي آن  روز(10 دي)  ارتش به تمام محله ها آمد ودر و ديوار را به گلوله بست كه خيلي ها شهيد شدند.

4- در تمام مدت تحصيل بهترين معلم من خانمي بود به نام خانم رجايي  در كلاس چهارم دبستان بود و من در آن سال بهترين معدل را دارم. بدترين معلم من هم آقاي بود به نام..... در كلاس دوم دبستان كه خيلي بي شخصيت بود كه هنوز كه هنوز است  وقتي به ياد  كاره هاي زشت او مي افتم سر پا از او متنفر مي شوم.

5- در مالزي وسايل  زيادي را از ما دزديدند  اما با اين وجود من مالزي را خيلي دوست دارم.

 ظاهرا رسم بر اين بوده كه 5 نفر را هم بايد دعوت مي كردم ولي چون ديگر خيلي از شب يلدا گذشته براي عيد غدير همه را دعوت مي كنم.

پ.ن۱: پیشاپیش عید سعید قربان را تبریک می گوییم. اگر مالزی هستید در این روز بریید مساجد و گوشت قربانی بگیرید.

پ.ن۲: سال نو میلادی وکریسمس هم مبارک باشد بر شما.